"رجب"، ماه خداست؛ ماه پر بركتی است كه اعمال بسیاری برای آن ذكر شده است. باید خود را در دریای زلالش بشوییم تا پاک شویم. پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.
اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شركت در میهمانی ماه مبارك رمضان می باشد. برای درك عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.
پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.
اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:
روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن - روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.
پیامبر اكرم( صلی الله علیه و آله) در فضیلت این نماز می فرماید: كسی كه این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد میگوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی.
میّت میپرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیدهام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیدهام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیدهام. آن زیباروی پاسخ میدهد: من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمدهام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افكند.
امید آن است كه در پایان این نماز با فضیلت، محتاجان به دعا را فراموش نكنید و ما را نیز از دعای خیر خود محروم ننمایید.
" التماس دعا"
آرزویی کن...
گوشهای خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه...
شاید کوچکترین معجزه ی خدا آرزوی تو باشد!
شب آرزوها مبارک!
التماس دعا.

یاسین تو نخند.............
گاه می رویم تا برسیم.
کجایش را نمی دانیم.
فقط می رویم تا برسیم ...
بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست.
باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند.
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده ...
گاه رسیده ای و نمی دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است
که گاهی هیچ روی نمی دهد
و گاهی می شود بدون آنكه خواسته باشی!
گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی،
ببینی كه ورای باورهایت چیست؟
ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟
گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛
ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟
شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟
لازم است گاهی عیسی باشی
ایوب باشی
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی:
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم ...
آیا ارزشش را داشت؟
سپس کم کم یاد می گیری
که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری
می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد.
و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت ارزش دارد


تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر…
زهرا جان تولدت مبارک…












به دنبال جسارت شاهین
نجفی، از خواننده های رپ،در ترانه ای به اسم "نقی"، به امام هادی (ع) حکم
ارتداد او توسط آیت الله صافی گلپایگانی صادر شد.
همچنین برخی دیگر از
مراجع نیز نسبت به صدور حکم ارتداد شاهین نجفی اقدام کرده اند که به دلیل
عدم اطلاع از رسمیت یافتن این قضیه ،از اعلام اسامی آنها صرف نظر می کنم.پوستر جدیدترین آلبوم شاهین نجفی با نام
“نقی” در حالی منتشر شده است که در طراحی این پوستر سراسر توهین به حرم
مقدس امام رضا (ع) است که این امر موجب واکنش های منفی در این خصوص شده
است.
ادامه مطلب
------------------------------------------------------------------------------------------------------
طبق گفته عکاس این عکس ها این شیرماده پس از شکار آهو و شروع به خوردن آن متوجه می شود که شکارش
ادامه مطلب
( سوالات اسكن نشده عكس گرفتم كم كیفیت هست ولی با زوم كردن خوانا میشه )
ادامه مطلب

یک زوج در اوایل ۶۰ سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان یک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ، هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم.
پری چوب جادووییش رو تکون داد و اجی مجی لا ترجی …. دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک QM2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فکر کرد و گفت:
خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابراین، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری ۳۰ سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه !!!
پری چوب جادوییش و چرخوند و………
اجی مجی لا ترجی
و آقا ۹۲ ساله شد!!!!
پیام اخلاقی این داستان:
مردها شاید موجودات ناسپاسی باشن ، ولی پریها……………. مونث هستند !!!!!!!
این حلزون که اکنون به ابزاری زیستفناوری تبدیل شده است، در صورت توقف تولید الکتریسیته و داشتن تغذیه و استراحت مناسب قابلیت تولید دوباره گلوکز مصرف شده را دارد. این حلزون با پیلسوختی کاشتهشده در بدن خود میتواند در محیطهای طبیعی به فعالیت خود ادامه دهد و انرژی لازم برای فعال کردن ابزارهای بیوالکترونیک مختلف را تأمین کند.
در دهه گذشته محققان مدارهای الکترونیک بسیار کوچکی ساخته و در اندام حشرات و موجودات خزنده کار گذاشتهاند. انرژی این مدارها توسط باتری تأمین میشود و وظیفه آنها جمعآوری اطلاعات از محیط زندگی آنها برای اهداف علمی و یا نظامی است. مشکل اصلی این طرحها حجیم بودن باتریها و عمر کوتاه آنهاست که برای حل این مشکل، محققان ایده استفاده از متابولیسم بدن این موجودات برای تولید برق را پیشنهاد کردهاند.
کاتز در تحقیقات خود نشان داده است که پیلهای سوختی میکروبی در بدن حلزونها میتوانند به صورت پیوسته برای ماهها برق تولید کنند. در بدن موجودات زنده میزان تولید توان با اندازه بیوالکترود و سرعت انتقال مواد قندی و اکسیژن متناسب است. برای مثال توان تولیدی از حلزونها حدود 45/7 میکرووات است ولی بعد از 45 دقیقه این مقدار تا 80 درصد افت میکند. به همین علت کاتز و همکارانش برای ثابت نگهداشتن میزان توان تولیدی، میزان انتقال آن را به 16/0 میکرووات رساندند.
نتایج تحقیقات دکتر کاتز و همکارانش در مجله انجمن شیمیدانان امریکا منتشر شده است.
پیلهای سوختی قابل کاشت در بدن موجودات زنده برای تولید توانهای کم قابل استفاده هستند ولی طراحی چنین سامانههای بیوالکترونیکی دشوار است. تاکنون تحقیقات مشابهی توسط محققان مختلف برای کاشت پیلهای سوختی میکروبی انجام شده است. برای مثال استفاده از پیلهای سوختی میکروبی بر پایه آنزیم و مواد غیر جاندار در بدن حیوانات زنده گزارش شده است، ولی کاشت الکترودهای بیوکاتالیستی و بیرون کشیدن الکتریسیته از موجودات زنده کار بسیار دشواری بوده و تاکنون کسی روی آن ادعایی نداشته است.
اضافه می شود این تحقیقات با هدف تحقق ایده تولید حشرات قابل کنترل صورت گرفته که وزارت دفاع امریکا حمایت مالی ویژهای به آن اختصاص داده است.
سوار تاکسی که شدم دیدم اووووف یکی از دخترای آس و خوشگل کلاس جلو نشسته یه کم که گذشت گفتم بزار کرایه شو حساب کنم نمک گیر شه بلکه یه فرجی شد با صدایی که دو رگه شده بود پونصدی رو دادم به راننده و گفتم: کرایه ی خانم رو هم حساب کنید دختره برگشت عقب تا منو دید کلی سلام و احوالپرسی و تعارف که نه ... اجازه بدین خودم حساب میکنم و این حرفا منم که عمرا این موقعیتو از دست نمیدادمو کوتاه نمی اومدم می گفتم به خدا اگه بزارم تمام این مدتم دستم دراز جلوی راننده همه شم میدیدم نیشِ راننده بازه خلاصه گذاشت حسابی گلوی خودمو پاره کنم، بعدش گفت : چطوره با این پونصدی کرایه ی بقیه رو هم تو حساب کنی؟
یهو انگار فلج شدم.آخه پول دیگه ای نداشتم الکی سرمو کردم تو کیفمو وقت کشی تابلوُ که دیدم خانم خوشگله کرایه ی جفتمونو حساب کرد ولی از خنده داشت میترکید :| داشت گریه ام می گرفت که اس.ام.اس داد و گفت: پیش میاد عزیزم ناراحت نباش موافقی ناهارو با هم بخوریم؟ :) حالا من بیچاره شارژ هم نداشتم جواب بدم :( خلاصه عین اسکلا انقد بهش زل زدم تا نگام کنه و گفتم : باشه این شد که ما چند ماهه باهم دوستیم ولی یه بار که گوشیشو نگاه کردم دیدم اسمِ منو "مستضعف" سیو کرده .. !!!
همسرم با صدای بلندی گفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.
ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد.
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی.
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم.
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد.
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه.
تقاضای او همین بود.
همسرم جیغ زد و گفت: وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه.
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم.
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود؟
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت؟
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش.
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
آوا، آرزوی تو برآورده میشه.
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود .
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم.
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام.
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه.
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه.
اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده.
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن .
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه .
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین.
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی؟
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن
آدم ها می آیند، زندگی می کنند، میمیرند و میروند …
اما فاجعه ی زندگی تو آن هنگام آغاز میشود که آدمی میرود اما نمیمیرد؛
میماند و نبودنش در بودن تو چنان ته نشین میشود
که تو میمیری درحالی که زنده ای ….......
عطر تو
همیشه شاهد بازی اشک با گونه های منست
صدایت
نوازشگر هر آنچه در من ویران می شود
و خودت
دورترین خاطره از وجود منی
من این وجود بی تو را
تا کی باید به دوش بکشم؟
پر می کشم از خاک به سوی آغوشت
گم می شوم در پستوی خاطراتی شیرین
و غرق می شوم در تلخ ترین فراق
چقدر لذت بخش است این غرق شدن
و این غوطه زدن در دریای دلتنگی
گم کرده ام حس نوازش های مردانه ات را
گرم ترین نوازشت را برایم حواله کن
چقدر سخت است این دلتنگی
و این حس تهی بودن از تو
بودن در کنار تو و نبودن در کنارت
آری
مسئله هستی اینست...
من (امروز)

نمیدونم از توی فیلم بود یا از زبون کسی این جمله رو شنیدم که میگفت: یه دوست خیالی که واقعا دوستته بهتر از یه دوست واقعیه که خیال میکنی دوستته... اصلا دوستی برای آدم وجود داره!؟ اگه نه که هیچی ولی اگه آره چه دوستی؟ نظرتون درباره این جمله چیه!؟؟؟
و دویدن که آموختی ، پرواز را
------------ --
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند
------------ --------- -
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر
------------ --------- --
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی
------------ --------- --
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت
------------ ---------
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند
------------ --------- -
پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند
------------ --------- --------
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند
------------ --------- --------
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت
کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید
و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست
------------ --------- ---
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت
------------ --------- ------
وقتی داری در دریای زندگی سفر میکنی ..از طوفان ها و امواج نترس
بگذار تا از تو بگذرند ..تو فقط به سفرت ادامه بده و استقامت داشته باش
همیشه به خاطر داشته باش ..دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهرنمی سازد
------------ --------- -------
جایی در قلب هر انسان وجود دارد که در آن افکار تبدیل به آرزو میشوند و آرزوها به اهداف بدل می گردند
------------ --------- --------- -----
جایی که در آن هر غیر ممکنی ؛ممکن می شودتنها اگر به هدف هایمان ایمان داشته باشیم
------------ --------- -------
چند چیز هست که برای یک زندگی شاد و موفق به آن نیاز داریم
..اعتقادات..اهداف و آرزوها ..عشق ..خانواده و دوستان
------------ --------- --------- --
و از همه مهم تر اعتماد به نفس
خودت را باور داشته باش


تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر…
آقای یاسین تولدت مبارک…












فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی،
دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه
نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی
برای نگرانی باقی نمی مونه؛
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی:
اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی
برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!!
امیدوارم همیشه شاد باشین.....
معلم می دانست که فاصله ها چه به روز ما می آورند
که به خط فاصله می گفت خط تیره...........
یکی از غمبارترین لحظههای زندگی فاطمه زهرا «علیها السلام» که خود ارزش عمری طولانی دارد لحظههای پایانی عمر حضرت صدیقه زهرا «علیها السلام» است. حضرت با توجه به آداب خاص غسل فرمود، لباسهای جدید پوشید و تجهیزات غسل و کفن نمودن خود را بالای سر قرار داد و در بهترین حالتها و عرفانیترین اوقات خود در حالیکه خود را در پرواز و عروج بهسوی خدا و رسول خدا«صلی الله علیه وآله» میدید مشغول مناجات با خدای خود شد. امّا مناجات او باز روی به امّت اسلامی دارد و مسئلت از خدا برای نزول رحمت و مغفرت بر آنهاست..
در روایت آمده است که حضرت به اسماء فرمود: آبی برایم آماده کن بعد با آن غسل کرد و سپس فرمود: جامههای جدیدم را به من بده آنها را پوشید و فرمود: بقیه حنوط پدرم را از فلانجا برایم بیاور و زیر سرم بگذار و مرا تنها گذاشته از اینجا بیرون برو میخواهم با پروردگارم مناجات کنم.
اسماء میگوید: از اتاق بیرون رفتم و صدای
مناجات آن حضرت را میشنیدم، آهسته بهطوری که مرا نبیند وارد شدم، دیدم دست به سوی
آسمان دراز کرده میگوید:
پروردگارا بحقّ محمّد مصطفی و اشتیاقی که به دیدار من داشت، و به شوهرم علی مرتضی و اندوهش بر من، و به حسن مجتبی و گریهاش بر من، و به حسین شهید و پژمردگی و حسرتش بر من، و به دخترانم که پاره تن فاطمه میباشند و غم و اندوهی که بر من دارند، از تو میخواهم که بر گناهکاران امّت محمّد ترحّم فرمایی و آنان را بیامرزی و به بهشت وارد کنی که تو به هنگام سؤال و درخواست از درگاهت بیش از همه کرم داری و بزرگواری، و مهربانترین مهربانانی .
سپیده جان ممنون که زحمت کشیدی و به سوالات با دستی آزرده جواب دادی،سپاسگذاری ما را با سخاوت بی حدت پذیرا باش..
به قول شاعر:گستان خیالم ز تو شد پر نقش و نگار...
آرامش تان سرشار..بدرود.
" alt="" />
" 